تبليغاتX
دل قوی دار سحر نزدیک است

سلام رفقا، شرمنده که نگران شدین. من هستم یعنی هنوز زندم. بخوام بگم که سرم شلوغه هم راسته و هم دروغ! چون سرم شلوغ هست ولی تو همین شلوغی، همچین وقت تلف میکنم که دهن خودم هم اینجوری وا میمونه! مثلا کلی مقاله میریزم تو کیفم که بیارم خونه و برای آخر هفته بخونم ولی دوشنبه بدون اینکه حتی زیپ کیف باز شده باشه همه را برمیگردونم دانشگاه! عجب حمال خوبی هستم!!! اقلا بعد ورزشی کار هم بهم کمک نمیکنه و فقط پدر صاحاب گردن قراضه ام را درمیاره! خلاصه اینکه ببخشید!
اتفاقاتی که در این مدت افتاده را بصورت تیتروار براتون مینویسم:
- جناب خوش بو گروه را ترک فرمودن چون مدت قراردادش تمام شد و اوستا از اون روز که رفته، هر وقت که فرصتی پیش میاد میگه که یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیش را مرتکب شده که این بشر را بعنوان پست داک انتخاب کرده بود. منم خیلی بدجنسانه بهش گفتم که یه پیشنهاد برات دارم که لطفا از این به بعد هر وقت میخوای کسی را استخدام کنی قبلا یه تست هوش معمولی ازش بگیر! باور نمیکنین بعضی وقتها چقدر در این بشر نشانه های خنگی مفرط به چشم میخورد که من مونده بودم چطوری این دکتری گرفته آخه!! نکبتی تو چند تا از مهمانی های سیاهانه، آقا را دیده بوده که عینک پروفسوری به چشم میزده و دوستاش هم پروفسور صداش میکردن!! روز آخری هم که میخواست بره یه سخنرانی مفصل برای گو.. کرد و در باب اینکه تمام مشکلات از طرف اوستا بوده و اون هیچ مشکلی نداشته و حتی کارهایی را در این گروه انجام داده که قبلا هیچ کس انجام نداده بوده!! خدایا، اینا این همه اعتماد به نفس را از کجا میارن آخه؟؟؟
ـ کار روی آخرین قسمت پروژه ادامه داره و گیر دو تا انگلیسی تو گروه فیزیک افتادم که از چند جهت باهاشون مشکل دارم: ۱) فیزیک خوندن و احساس میکنم که خیلی باهوشن ۲) پست داک هستن و فکر میکنن خیلی باهوشن ۳) انگلیسی هستن و مطمئن هستن که تافته جدابافته هستن!!!! مشکل اینه که برای هر کاری باید کلی آویزانشون بشم که لطف کنین یه وقتی بهم بدین و فوق تخصص، امروز برو و برات ایمیل میزنم که کی بیای، هستن!!! منم چشمم به صفحه مونیتور خشک میشه که کی ایمیل آقا میاد و بعد خبری نمیشه و باید آویزان آزمایشگاهشون بشم. تمام آزمایشگاهشون هم مجهز به قفل رمزدار هست و حتما باید مثل بچه گداها در بزنم که یکی با قیافه کاملا غیردوستانه در را برام باز کنه! خلاصه که کار با اینها برای من خیلی سخته، منم که حساس!!!!!!! همیشه وقتی میرم سراغشون و بعد از پایان بی نتیجه کار یه چند تا فحش غلیظ نثار جد و آباد هر چی انگلیسی پوف... هست میکنم تا کمی حالم جا بیاد این هفته دیگه به اوستا شکایت بردم که آقا، کار کردن با اینا برام سخته. اوستا هم در کمال تعجب من فرمودن که این دو تا مجردن یا متاهل؟!!!!!!!!!! بعد خودش هر هر زده زیر خنده!!! منم کلی متعجب شده بودم چون اوستا هیچ وقت در مورد این مسائل حرف نمیزد و اینکه موضوع برام قابل هضم نبود که اگه اینا از من خوششون بیاد که باید کار منو زودتر راه بندازن نه اینکه منو سربدونن!!! خودم که فکر میکنم که اینکارها را برای این میکنن که من از پیگیری خسته بشم و دیگه سراغشون نرم. البته در طی کار دو سه بار بهشون متلکهای علمی انداختم که یعنی شما به این کار زیاد وارد نیستین و شاید میخوان تلافی این بدجنسی منو بکنن!! البته من سواد عملی این کار را ندارم و فقط یه عالم مقاله خوندم که چطوری باید این کارو انجام داد و اونا برعکس من سواد عملی دارن و علمی ندارن! مثلا وقتی هدف کارم را بهش گفتم، آقا فرمودن که اصلا امکان نداره و من با تعجب مقاله ای که داشتم را بهش نشان دادم و گفتم اقلا ۱۰ تا مقاله دیگه در این زمینه دارم که یعنی میشه این کارو کرد! خلاصه که خوش میگذره
- جمعه جلسه ارزیابی سالیانه داشتم و کلی خودم را با اسلایدهای خوشگل خفه کردم ولی دکتر غار نازنین (بیشرف خیلی خوشتیپ شده بود!!!) اصلا کاری به اسلایدها و محتویات کارهام نداشت و فقط ازم پرسید که کی کارت تمام میشه که دیگه نبینمت اینجا؟! منم گفتم یعنی دیگه نمیخوای منو تو آزمایشگاه ببینی؟! گفت نه! منم دوباره دست به شکایت زدم و گفتم کارم گیر این گروه فیزیک تنبل هست. اونم خیلی باحال گفت که کاری نداره، میری پیششون و میگی که میشه اسمتون را دقیق و کامل برام بنویسین، برای مقاله ام میخوام! اینجوری زودی کمکت میکنن و حله. 
- اوستا رسما از من و نکبتی برای پست داک شدن خواستگاری کرد!!! البته بطور موقت و با اگرهای بسیار! یه لیست بلند بالا از کارهایی که از پست داک انتظار داره برامون ردیف کرد و فقط کم بود بگه که سگهام را هم باید غذا بدین یا دوچرخه ام را بشورین. تقریبا همه کارهایی که از اون دو تا پست داک قبلی خواست و انجام ندادن را از ما میخواد. البته هنوز معلوم نیست که از کی باید شروع کنیم و یه قسمتش مربوط به دانشجوهای جدید ایرانی اوستا هست که هنوز نزول اجلال نکردن!!! فکر کنم اوستا پشت دستش را داغ کنه که دیگه دانشجوی ایرانی بگیره!
چقدر حرف زدم! باید زود به زود بنویسم که اینجوری تلنبار نشه!

نوشته شده توسط هما در ساعت 10:19 | لینک  |