
کاشف بعمل اومده که این عضو جدید گروه (نیجریه ای) شدیدا خنگ میباشد. خدایا ببخشید! دوباره تو جلسه اوستا در مورد کار اصلی که این بشر باید این توی این مدت باقیمانده تو گروه انجام بده ازش سئوال کرد و بازم این بشر اینقدر خنگولانه جواب داد که اوستا آمپر بالا زده بود. وقتی هم اوستا عصبانی میشه من حالت تهوع میگیرم چون اینقدر جو جلسه مزخرف میشه که احساس میکنم یه نفر اینجا قتلی انجام داده و به اوستا وظیفه دادن که قاتل را پیدا کن و طرف هم اعتراف نمیکنه و اوستا هم خودش را جر میده که طرف اعتراف کنه! وقتی یه سئوال را تقریبا ۱۰ بار ازش پرسید بالاخره تونست درست جواب بده و همه یه نفس راحت کشیدن. از یه طرف خیلی امیدوار شدم که وقتی آدم خنگی مثل این بشر تونسته کار پیدا کنه پس منم میتونم و از یه طرف هم ناامیدم که آدم خنگ را فقط اوستا استخدام میکنه! خبر جالب انگیزناک اینه که چینی که کارش را نصف کاره ول کرد رفت با یکی از استادهای چینی اینجا قرارداد بسته که بعنوان postdoc براش کار کنه! مشت محکمی به دهان استکبار جهانی یعنی اوستا زده شده
. تو سمینار گروه شیمی این هفته دیدمش و کلی چاق سلامتی کردم. قراره مرداد هم اولین بچه اش بدنیا بیاد.
هنوز دارم روی جوابهای داورهای مقاله کار میکنم. کار پایان نامه هم گاماس گاماس پیش میره. قراره تا سه شنبه ۲۰ صفحه تحویلش بدم! نمیدونین چه حسی بدی هست وقتی در مورد مطلبی که به پایان نامه ات ربط داره مقاله میخونه و یهو حالیت میشه که ای بابا، من هیچی بلد نیستم!
از نکبتی هم پرسیدم و دیدم اونم همین احساس را داره. ظاهرا مرض مشترک هست. هرچند من این را به حساب سیستم مزخرف دکتری این مملکت میذارم که از روز اول آدم را مجبور میکنن بری تو آزمایشگاه و مشغول به کاری بشی که هنوز به تئوری اش مسلط نشدی. یه قسمت هم مربوط به سیستم آموزشی هست که خودم توش بزرگ شدم و شدید وابسته به حضور فردی به عنوان معلم یا استاد هستیم و اینکه یه کتاب بدن دستت و بگن بخون و یاد بگیر، برام کفایت نمیکنه.
دوستان گرامی، حقیقت اینه که دوست دارم خیلی چیزها اینجا بنویسم ولی از طرق مختلف بهم گفتن مواظب حرف زدنت باش! و این محترمانه خفه شو هست! خلاصه اگه میبینین که نوشته هام بی حال و حوصله هستن مال اینه که هرگونه ذوق و شوق نوشتن ازم گرفته شده! مگه حالی به آدم میمونه؟!! خلاصه که مجبورم اینجا را با محتویات جلسات مسخره هفتگی و کارهای کسل کننده خودم پرکنم.
