دوشنبه 1 تیر1388
دوستان گل نازنین
میدونم که حال و روز خودتون هم از من بدتره. حالا برای کسانی که مثل من بخت برگشته، خارج ایران هستیم و فقط از طریق سایتها و تلویزیون، نظاره گر اتفاقات داخل ایران هستیم، اوضاع بدتر هست! چون از یه طرف هزار جور فکر و خیال بد و مزخرف میاد سراغمون و از یه طرف انگ "خارج بودن" و "بی اطلاعی از اوضاع داخل ایران" بهمون تعلق میگیره و غیر مستقیم بهمون میگن که بتمرگ سرجات و تو را چه به نظر دادن
خلاصه اش که هیچ گونه نظری نمیدم و تنهایی این روزهام را با خودم قسمت میکنم. دلم همه چیز میخواد! دلم میخواد مردم کشورم به اون چیزی که اکثریت میخوان دست پیدا کنن! دلم میخواد اکثریت واقعا اکثریت واقعی باشه نه یه عدد سازی زشت و بدقیافه که بچه دبستانی هم با ریاضی ضعیفش حالیش بشه! دلم میخواد صبحها با دلشوره وحشتناک از خواب نپرم که بخوام سایتها را چک کنم که تازه چه خبر؟! دلم میخواد دیگه تصویر هیچ صورت خونین مالینی با چشمان باز را نبینم که هی بخوام از خدا بپرسم که بزرگیت را شکر ولی عدالتت کجا رفته؟! دلم میخواد که وقتی جوانهای شاد و شنگول و بی خیال اینجا را میبینم حرصم در نیاد که مگه جوانهای ما چه گناهی کردن که باید از وقتی خودشون را میشناسن برای داشتن یه زندگی معمولی با هزار تا مشکل جورواجور سروکله بزنن؟ خدا جون خیلی چیز ازت خواستم؟!
هما دلش گرفته.........شدید گرفته......یه بغض کوفتی تو گلوش گیر کرده که حتی با شنیدن الله اکبر مردم هم اشکش درمیاد.....عجب نسلی بودیم ما! از بچگی بخاطر انقلاب چیزی نفهمیدیم! از نوجوانی بخاطر جنگ هیچی نفهمیدیم! یعنی حق نداریم که بخوایم که تا آخر عمرمون دیگه هیچ خشونتی نبینیم؟! یعنی دیدن روی آرامش حق ماها نیست؟! چرا من نمیتونم این مسائل را برای خودم حل کنم؟
میدونم که حال و روز خودتون هم از من بدتره. حالا برای کسانی که مثل من بخت برگشته، خارج ایران هستیم و فقط از طریق سایتها و تلویزیون، نظاره گر اتفاقات داخل ایران هستیم، اوضاع بدتر هست! چون از یه طرف هزار جور فکر و خیال بد و مزخرف میاد سراغمون و از یه طرف انگ "خارج بودن" و "بی اطلاعی از اوضاع داخل ایران" بهمون تعلق میگیره و غیر مستقیم بهمون میگن که بتمرگ سرجات و تو را چه به نظر دادن
خلاصه اش که هیچ گونه نظری نمیدم و تنهایی این روزهام را با خودم قسمت میکنم. دلم همه چیز میخواد! دلم میخواد مردم کشورم به اون چیزی که اکثریت میخوان دست پیدا کنن! دلم میخواد اکثریت واقعا اکثریت واقعی باشه نه یه عدد سازی زشت و بدقیافه که بچه دبستانی هم با ریاضی ضعیفش حالیش بشه! دلم میخواد صبحها با دلشوره وحشتناک از خواب نپرم که بخوام سایتها را چک کنم که تازه چه خبر؟! دلم میخواد دیگه تصویر هیچ صورت خونین مالینی با چشمان باز را نبینم که هی بخوام از خدا بپرسم که بزرگیت را شکر ولی عدالتت کجا رفته؟! دلم میخواد که وقتی جوانهای شاد و شنگول و بی خیال اینجا را میبینم حرصم در نیاد که مگه جوانهای ما چه گناهی کردن که باید از وقتی خودشون را میشناسن برای داشتن یه زندگی معمولی با هزار تا مشکل جورواجور سروکله بزنن؟ خدا جون خیلی چیز ازت خواستم؟!
هما دلش گرفته.........شدید گرفته......یه بغض کوفتی تو گلوش گیر کرده که حتی با شنیدن الله اکبر مردم هم اشکش درمیاد.....عجب نسلی بودیم ما! از بچگی بخاطر انقلاب چیزی نفهمیدیم! از نوجوانی بخاطر جنگ هیچی نفهمیدیم! یعنی حق نداریم که بخوایم که تا آخر عمرمون دیگه هیچ خشونتی نبینیم؟! یعنی دیدن روی آرامش حق ماها نیست؟! چرا من نمیتونم این مسائل را برای خودم حل کنم؟
نوشته شده توسط هما در ساعت 22:51 | لینک
|
